~~~آيين زندگي14-15~~~

28 08 2008

سلام.

5-من زني را مي شناسم که پانزده سال است مدير بخشي از يک شرکت بزرگ بيمه است.او هر ماه همه ي قرار داد هاي بيمه ي منتشر شده را از سرف شرکت را مي خواند.بله،درست فهميديد،اين خانم قرار دادهاي مشابه را ماه به ماه و سال به سال مطالعه مي کند.چرا؟ براي اينکه تجربه به او ياد داده است که اين کار تنها راه به خاطر سپردن بندهاي قرار داد است. من در سال گذشته دوسال از وقتم را صرف نوشتن کتابي در مورد آيين سخنراني کردم. با اين حال،الان هر از گاهي مجبورم به آن رجوع کنم تا آنچه را که خودم در کتابم نوشته ام به خاطر بياورم. سرعت فراموشي ما شگفت انگيز است.

پس، اگر مي خواهيد از اين کتاب بهره واقعي و پايدار را ببريد،فکر نکنيد که يک بار سرسري خواندن کفايت مي کند.پس از اين که کتاب را به طورت کامل خوانديد،بايد هر ماه چند ساعت را صرف مرور آن بکنيد. کتاب را هر روز جلوي تان روزي ميز کار داشته باشيد. بعضي وقت ها نگاه اجمالي به آن بياندازيد. هر روز به فکر پيشرفت باشيد. به خاطر داشته باشيد که اين اصول را تنها با مرور و اعمال پيوسته و مداوم

مي توانيد به صورت عادت و ناخود آگاه در بياوريد. هيچ راه ديگري وجود ندارد.

6-برنارد شاو در جايي گفته است:« اگر شما به فردي همه چيز را ياد بدهيد،او هيچ چيز را ياد نخواهد گرفت.»حق با اوست: ياد گيري يک فرآيند فعال است. ما با انجام دادن ياد مي گيريم.پس،اگر دوست داريد اوصولي را که در کتاب مي خوانيد ياد بگيريد، آنها را به کار ببنديد. اگر اين کار را نکنيد،سريع فراموش مي کنيد.فقط دانشي که مورد استفاده قرار مي گيرد در ذهن شما مي ماند.خودم بار ها با اين مشکل مواجه شده ام.

بنابر اين يادتان باشيد که فقط براي يدست آورن اطلاعات و دانش کتاب را مطلاعه نکنيد.تلاش کنيد

عادت هاي جديدي در خود به وجود آوريد.بله!

شما تلاش مي کنيد روش جديدي براي زيستن ياد بگيريد.اين کار نياز به صرف وقت، پشتکار و اجراي روزانه خواهد داشت. پس هر از چند گاهي صفحات کتاب را ورق بزنيد. به اين کتاب به چشم يک مجموعه دستورالعمل در باره غلبه بر نگراني نگاه کنيد.اگر با مشکل پيچيده اي مواجه شديد مايوس نشويد و ياد گيري را رها نکنيد. اين کار اشتباه است، به جاي آن کتاب را باز کنيد و جملات و پاراگراف هايي را که علامت گذاري نموده اي مرور کنيد.سپس اي روش هاي جديد را امتحان نماييد و تأثير جادويي آن را ببينيد.

7-با خودتان قرار بگذاريد که هر موقع يکي از اعضاي خانواده تان مچ شما را هنگام نقص اصول مطرح شده در اين کتاب گرفت، به او جايزه بدهيد. با اين کار شما درست خواهيد شد.

8-لطفاً به دو صفحه آغازين فصل بيست و دوم مراجعه کنيد و ببينيد که رئيس بانک«وال استريت»«ايچ پي هوول» و «بن فرنکلين پير» چگونه اشتباه هاي خود را تصحيح کردند.شما چرا از روش هاي هوول و فرنکلين براي آزمايش اجراي اصول بحث شده در اين کتاب استفاده نکنيد؟اگر اين کار را بکنيد،نتيج به دست خواهيد آورد.

در ابتدا، شما خودتان را درگير يک فرآيند آموزش خواهيد يافت که هم جالب و هم مفيد است.دوم،خواهيد ديد که توانايي شما در چيرگي بر نگراني افزايش يافته و مانند يم درخت سر سبز رشد خواهيد کرد.

9-دفتر روزانه اي درست کنيد و در آن موفقيت هاي تان را در اجراي اصول گفته شده در کتاب ثبت کنيد.دقيق باشيد، جزييات را ذکر کنيد.اسامي،تاريخ و نتايج را هم بنويسيد. اين کار انگيزه ي شما را براي تلاش مضاعف بيشتر خواهد کرد.

____________________________

از سري بعد فصل هاي کتاب و شروع م يکنم.





~~~آیین زندگی13-14~~~

25 08 2008

سلام.

9پیشنهاد برای این که بتوانیدبیشترین بهره را از این کتاب ببرید.

1-اگر می خواهید بیشترین بهره را از این کتاب ببرید.یک شرط لازم و ضروری وجود دارد.شرطی که از هر قاعده یا فنی مهم تر است.اگر شما این پیش شرط اساسی و مهم را داشته باشید، هزاران قاعده در مورد این که چگونه مطلاعه کنید،کمترین فایده و سودی نخواهد داشت.ولی،اگر شما به این موهبت اساسی مجهز باشید. خواهسد توانست،به صورت معجزه آسایی حد اکثر بهره و استفاده را از این کتاب ببرید.

این پیش شرط جادویی چه می تواند باشد؟فط همین : خواست عمیق و انگیزه قوی برای یادگرفتن و اداره مصصم برای جلوگیری از نگرانی و شروع به زندگی.

شما چگونه می توانید چنین انگیزه ای را در خود به وجود بیاورید؟باید به طور مداوم یادآوری کنید که این اصول برای شما بسیار مهم می باشد. باید تجسم کنید که با فراگرفتن این اوصل زندگی شما مفید تر و سعادتمندانه تر خواهد شد.

باید بارها به خودتان بگویید:«آرامش خاطر من، خوشبختی من ،سامتی من و حتی شاید در آمد من در دراز مدت تا حد قابل توجه ای به اعمال قوانین و واقعیت های کهن، بدیهی و ابدی که در این کتاب تدریس می شوند بستگی خواهد داشت.»

2-ابتدا هر فصل را به صورت سریع بخوانید تا یک دید کلی نسبت به آن به دست بیاورید. به طور حتم،وسوسه خواهید شد که هر چه سریع تر فصل بعدی را شروع کنید.اما; این کار را نکنید.البته،اگر این کتاب را فقط برای سرگرمی مطلاعه می کنید،

هر کاری دوست داشتید انجام بدهید.اما; اگر هدفتان از خواندن این کتاب این است که بر نگرانی تا چیره شده و شروع به زندگی بکنید،با تمام کردن هر فصل دوباره به عقب برگشته و آن را با دقت بخوانید.

در طولانی مدت، خواهید دید که در وقت تان صرفه جویی کرده ایدو نتیجه دلخواه تان را نیز گرفته اید.

3-هنگام خواندن کتاب به طور مکرر مکث کنید و در مورد آنچه که می خوانید فکر کنید.وقتی با پیشنهادی مواجه می شوید،از خود بپرسید: کی و چگونه

می توانید آن را در زندگیتان به کار گیرید.با این روش مطلاعه ی موفق تری خواهید داشت تا این که بخواهید خیلی سریع و برای رفع تکلیف این کتاب را بخوانید.

4-موقع خواندن خودکار،مداد یا ماژیک قرمز در دست داشته باشید و هر جا که به پیشنهادی رسیدید که احساس کردید برای تان سودمند است، زیرش خط بکشید.

پیشنهاد را بر مبنای تعداد در جه بندی کنید و به هر جمله ای که فکر می کنید مهم است و زیرش خط کشیده اید،نمره بدهید. این یک پیشنهاد طلایی است.

علامت گذاری و رتبه بندی جمله های یک کتاب،آن را جالب تر کرده و مرور دوباره آن را بسیار آسان تر و سریع تر خواهد کرد.

5-( ادامه دارد…)





‍‍~~~آیین زندگی12-13~~~

18 08 2008

سلام.

کار ما این بود :اصول جلوگیری از نگرانی را به شاگردان یاد م یدادیم. و از آنها می خواستیم این اصول را در زندگی خود به کار گیرند. سپس،با سایر شاگردان در مورد نتایج به دست آمده بحث و گفت گو کنند برخی از شاگردان هم در مورد روش هایی که در گذشته به کار برده بودند، حرف می زدند.

فکر م یکنم، در سایه ای تجربه بیش از هر شخص دیگری در نیا درباره روش های “غلبه بر نگرانی” مطلب شنیده ام.عولاوه بر این، نامه های صد ها تن دیگر راهم که تجربه های شان در این زمینه برایم نوشته بودند،خوانده ام بعضی از این نامه های ( که متن سخنرانی شاگردان من هستند.) در کلاس های ما که هم اکنون در سرار دنیا تشکیل می شود. جوازی کسب کرده اند.بنابر این، مطالب این کتاب از برج عاج به پایین نیافتاده اند و یک سری تئوری دانشگاه درباره ی راه های احتمالی<<غلبه بر نگرانی >>نیستند.بالعکس تلاش کرده ام، کتابی مفید و مستند در باره ی تجربه های افرادی که به طور عملی توانسته بودند،بر نگرانی چیره شوند، بنویسم.مطمئن باشید از این کتاب کاربرد عملی دارد،می توانید امتحان کنید.

“والری” فیلسوف فرانسوی معتقد بود:<<علم مجموعه ای از دستور العمل های موفق است.>> این کتاب دقیقاً همان ویژگی را دارا است:این کتاب مجموعه ای است از دستورالعمل هاس موفق و امتحان پس داده، برای رهایی از دام نگرانی. با این حال نکته ای را باید به شما گوشزد کنم. شما در این کتاب چیزه تازه ای پیدا نمی کنید. بلکه،اینها مطالبی هستند که همه ی ما از آن مطلع هستیم. ولی به کار نمی بندیم،می توان گفت:مطالب این کتاب چیز هایی بسیار بدیهی هستند.

ما همه می دانیم چطور باید درست زندگی کرد. همه ی ما موعظه ها را شنیده و قوانین طلایی و معجزه آفرین را خوانده ایم. مشکل ما ندانستن نیست،مشکل ما تنبلی است. هدف این کتاب، بازگویی،شرح،ساده سازی و تطبیق دادن اصول و قوانین کهن است. این کتاب قصد دارد;در شما انگیزه ی لازم را بوجود بیاورد تا همیت کنید. و این اصول را در زندگی خود به کار گیرید. شما این کتاب را نخریده ایدکه بدانید من چگونه آن را نوشته ام. شما دنبال راه حل علمی و کاربردی می گردید/ بسیار خوب، پس شروع می کنیم.لطفاً اگر بخش اول و دوم کتاب را خواندید و نیروی تازه و انگیزه ی لازم برای اجتناب از نگرانی و لذت بردن از زندگی  را نیافتید کتاب را دور بیاندازید،چون به دردتان نمی خورد.

<<دایل کارنگی>>1





~~~آیین زندگی 9-‍‍‍11~~~

16 08 2008

سلام.

از آنجا که نتوانستم کتاب درسی جامعی درباره ی رابطه های انسانی پیدا کنم.

خودم،در این مورد کتاب نوشتم.این کتاب به روش معمول و متداول نبود. درحقیقت این کتاب از دل تجربه های  شاگردان بزرگسال این کلاس ها به وجود آومده و رشد کرد. نام آن را <<آیین دوست یابیی و تءثیر گذاری بر دیگران>> گذاشتم.

از آنجا که این کتاب را فقط برای تدریس در کلاس های بزرگسالان خود نوشته بودم و از چهار کتاب دیگری هم که نوشته بودم، کسی چیزی درباره شان نیم دانست; به همین خاطر به هیچ وجح تصورش را هم نیم کردم که این کتاب تا این حد فروش کند.به طورحتم،من یکی از شگفت انگیز ترین نویسندگان دنیا هستم.

با گذشت زمان متوجه شدم، یکی دیگر از مشکلات بزرگ شاگردان من، نگرانی بود.بسیاری از شاگردان من  در کار و تجارت بودند و در میان آنها مدیر،فروشنده،مهندس و حسابدار نیز دیده می شد. در واقع کلاس های من مدل کوچکی از دنیای کار و تجارت بودند و تمام شاگردان من با این دنیا مشکل داشتند! در کلاس های من خانم های کارمند و خانه دار نیز حضور داشتند. کاملاً واضح بود باید دنبال کتابی در باره ی غلبه بر نگرانی بگردم،به همین منظور دوباره شروع به جست و جو کردم.به کتاب خانه ی عمومی بزرگ نیویورک ئر بلوار پمج خیابان 42 رفتم  و در کمال تعجب مشاهده کردم که در فهرست موضوع<<نگرانی>> آن کتاب خانه فقط 22 کتاب وجود داشت چیزی که بیشتر مرا برانگیخت این بود که دیدم برای انواع کرم ها و انگل ها 189 کتاب در کتابخانه وجود داشت.یعنی کتاب در باره ی کرم و انگل 9 برابر بیشتر از کتاب در مورد نگرانی بود حیرت آور است،نه؟ از آنجایی که نگرانی یکی از بزرگترین معضل های بشری است آیا به عقده ی شما نباید هر دبیرستان و دانشگاهی درسی به عنوان<<راه های پیشگیری از نگرانی>> برای دانش آموزان و دانشجویان ارایه دهد؟ تا جایی که من اطلاع دارم هیچ جا چنیین درسی ارایه نمی شود، اگر هم در این زمینه کلاسی بگزار شده باشد، من از آن بی خبرم. تعجبی ندارد که << دیویرسی بری>> در کتابش<< چگونه با نگرانی موفق شویم>> می نویسد:<< ما بزرگ و بالغ  می شویم.در حالی که از کترین آمادگی برای مقابله با فشار های ناشی از کسب و تجربه بر خوردار هستیم. در این حالت ما مثل فردی هستیم کهدایم سرش در کتاب بوده و حالا در یک مجلس مهمانی از او خواسته م یشود که رقص باله انجام دهد >>

نتیجه چه می شود؟ بیشتر از نصف تخت های بینارستان در اشغال افرادی است که دارای مشکلات عصبی و عاطفی هستند.  همه  ی آن 22 کتابی را که در باره ی نگرانی بودن را خواندم. علاوه بر آن، تمام کتاب هایی که در این زمینه چاپ شده بودند را خریدم و مطلاعه کردم. با این وجود متنی را که به درد تدریس بخورد، پیدا نکردم.

بنابر این تصمیم گرفتم در این باره کتابی بنویسم.

می توان گفت:  من از 7 سال پیش خود را برای نوشتن این کتاب آماده  م یکردم، چگونه؟به این صورت که هر آنچه فلاسفه در طی اعصار مختلف درباره ی نگرانی گفته اند،خوانده ام. همین طور، زندگی نامه ی صد ها شخصیت بر جسته و مشهور از کنفسیوس گرفته تا چرچیل را خوانده ام. با تعداد زیادی از اشخاص سر شناس در حرفه ها و تخصص های گوناگون گفت و گو کرده ام که از میان آنهخا م یتوان به جک دمپ سی،ژنرال عر برادلی،ژنرال مارک کلارک،هنری فورد،الیزروزولت، و دورتی کیساشاره کرد. ولی، این فقط می توانست یک شروع خوب باشد. علاوه بر انجام مصاحبه کار بسیار مهمتری نیز انجام دادم.

در کلاس بزرگسالان خود،کارگاهی برای “غلبه بر نگرانی” تأسیس، و پنج سال در آن کار کردم،تا جایی که من خبر دارم،این اولین و تنها ترین کارگاه در سطح جهان است که در زمینه ی نگرانی،تشکیل شده است.





~~~آیین زندگی0-9~~~

15 08 2008

سلام.

به نام خدا

پیشگفتار

چرا و چگونه این کتاب نوشته شد

در سال 1909 من یکی از بیچاره ترین آدم ها در نیویورک بودم. برای امرار معاش

کامیون می فروختم. با این حال، هرگز نیم دانستم کامیون چطور کار می کند.ولی این

همه ی ماجرا نبود:من اصلاً علاقه ای به دانستن این مطلب نداشتم. از شغلم متنفر بودم. از این که در اتاق محقری در خیابان 56 غربی زندگی کنم و تنها مونسم

سوسک های کثیف باشید،حالم به هم می خورد.یادم می آید:چند تا کروات به دیوار

آویزان کرده بودم و هر روز صبح که می خواستم کروات جدیدی بر دارم، دسته ی سوسک ها به اطراف فرار می کردند. از این که مجبور بودم، در رستوران های کثیف و ارزان پر از سوسک، غذا بخورم،متنفر بودم.

هر شب با سر درد بیمار گونه تای که علتش یأس،نگرانی،بد خلقی و عصیان بود،

از سر کار به اتاق سرد و بی روحم بر م یگشتم.عاصی بودم،زیرا تمام رویاهایی که در دوران دانشگاه در سر پرورانده بودم;به کابوس تبدیل شده بودند.با خود می گفتم:آیا معنی زندگی این است؟آن ماجرای سرنوشت سازی که یک عمر مشتاقانه در انتظارش بودم این بود؟ آیا تمام زندگی من همین بود؟داشتن شغلی که از آن بیزار باشم.

درمیان سوسک ها زندگی کنم،غذای مانده بخورم و آینده هیچ امیدی نداشته  باشم؟

آرزو می کردم که .قت آزادی پیدا کنم، تا کتاب بخوانم و کتاب هایی را که دوران دانشگاه رویای نشوتن شان رادر سر داشتم،بنویسم.

می دانستم با رها کردن شغلی که از آن متنفرم نه تنها چیزی را از دست نمی دهم بلکه چیز های زیادی را هم به دست می آورم. دوست نداشتم که پول زیادی کسب کنم. ولی دوست داشتم واقعاً زندگی کنم.

خلاصه اینکه، به لحظه ی تصمیم گیری رسیده بودم;لحظه ای که بیشتر جوان ها به آن می رسند و زندگی شان عوض می شود.

این گونه بود که تصمیم ام را گرفتم،تصمیمی که آینده ی مرا به طور کلی تغییر داد.
تصمیمی که گرفتم این بود:کاری را که از آن بیزار بودم رها کنم و از آنجا که در دانشگاه تربیت معلم وارنسبورگ میسوری چهار سال درس خوانده بودم، می تواستنم در یک مدرسه ی شبانه به بزرگسالان درس بدم. به این ترتیب، روزهایم آزاد می شوند و می توانم کتاب بخوانم،سخنرانی آماده کنم و رمان و داستان کوتاه بنویسم.

می خواهم<<زندگی کنم تا بنویسم و بنویسم تا زندگی کنم.>>

ولی، در مدرسه ی شبانه به بزرگسالان چه درسی باید م یدادم؟ با نگاهی به گذشته و دوران تحصیلی ام در دانشگاه متوجه شدم آموزش و تجربه ام در سخنرانی برای جمع،از تمام دروسی که خوانده بودم کاربردی تر و مفید تر بود.چرا؟چون سخنرانی در جمع،خجالتی بودن و عدم اعتماد به نفس را در وجود من از بین برده و به من جرأت و جسارت رویارویی و زندگی با مردم را داده بود.هم چنین به من آموخته بود: کسی میتواند رهبر مردم باشید که بتواند به پا خیزد و اندیشه ی خود را به زبان بیاورد.

برای آموزش فن سخنرانی ئر کلاس های شبانه ی دانشگاه”کلمبیا و نیویورک”تقاضای کار کردم.ولی،مسئولین این دو دانشگاه تصمیم گرفتند،بدون کمک گرفتن از من به کار خود ادامه دهند. زمانی که مرا نپذیرفتند،ناراحت شدم. ولی حالا خدا را شکرم یکنم که قبولم نکردند.برای اینکه به کلاس های شبانه ی <<انجمن جوانان مسیحی>> رفتم و در آنجامشغول تدریس شدم. در << انجمن جوانان مسیحی>> مجبور بودم;نتیجه ی کار و تلاشم را به صورت سریع و عملی نشان دهم.کار سختی پیش رو داشتم. شاگردان بزرگسال برای گرفتن مدرک یا کسب اعتبار اجتماعی سر کلاس حاضر نمی شدند.آنها به یک دلیل می آمدند: می خواستند مشکلاتسان را حل کنند.

تا قادر باشند،بدون داشتن ترس و اضطراب در یک جلسه ی کاری چند کلمه صحبت کنند.فروشنده ها می خواستند بدون آن که ناچار باشند. از ترس و استرس چند بار دور ساختمان محل کار مشتری بچرخند تا شهامت لازم را برای مواجهه با آدم سر سخت و زرنگ بدست بیاورند،با خونسردی حرف شان را به او بزنند.آن ها می خواستند رفتار اجتماعی و اعتماد به نفس خود را تقویت کنند،در کارشان پیشرفت کنند و پول بیشتری برای خانواده های شان در بیاورند. چون شاگردان من شهریه های خود را به صورت اقساط پر داخت می کردند،( و در صورت نتیجه نگرفتن از کلاس  دیگر پول پرداختن نمی کردند) من حقوق ثابتی نداشتم. و فقط درصدی از سود کلاس ها به من پرداخت می شد،مجبور بودم،برای امرار معاش فعالیت بیشتری کنم.

آن موقع فکر می کردم، در شرایط بد و نا عادلانه ای دارم تدریس می کنم.ولی،حالا می فهمم که چه دوره ی آموزشی ارزشمندی را پشت سر گذاشته ام.من،ناچار بودم به شاگردانم انگیزه بدهم.ناچار بودم به آن ها کمک کنم تا بر مشکلاتشان غلبه کنند.

باید جلسه های درسی را آن چنان جذاب و مفید برگزار می کردم که شاگردانم به این کلاس ها احساس نیاز پیدا کنند و بخواهند به حضور در آنها ادامه دهند.

کار بسار هیان انگیزی بود و من ان را بسیار دوست داشتم. از این که می دیدم

در مدت زمانی کم بازرگانان اعتماد به نفس شان بالا رفته و در شغل خود پیشرفت کرده و پول ودرآمد بیشتری بدست می آورند،حیرت زده شده بودم.کلاس ها خیلی بیشتر از آنچه کهتصورش را می کردم موفقیت آمیز بود. پس از 3 ترم،مسئولین انجمن که اوایل،از پرداخت پنج دلار برای ندریس هر شب امتناع می کردند،حاضر شدند،شبی سی دلار به من پرداخت کنند.اوایل فقط فن سخنرانی درس  می دادم، ولی چند سال که گذشت دیدم،افراد احساس نیاز می کنند تا بتوانند دوستان جدید پیدا کنند و روی مردم تأثیر مثبت بگذارند.





‍‍‍~~~مقدمه~~~

15 08 2008

سلام.

این اولین مطلب از اولین وبلاگ WordPressی من هستش.

این وبلاگ یه جورایی فرق داره که یواش یواش متوجه ی فرقش با دیگر وبلاگ ها میشید.

من می خوام یه کتاب و براتون بنویسم.

به نام آیین زندگی.

این کتاب و اگه بار ها بخونی و اگر هر قیمتی بابتش بدید ضررنمی کنید.

خط به خط این کتاب 100 ها مطالب آموزنده داره.

که تصمیم گرفتم از پیشگفتار تا آخرین خط کتاب و براتون بنویسم.

راه طولانی و سختی هستش ولی با کمک شما دوستان این راه هموار میشه;

_____________________________________________________________

توجه کرديد بعضي از جمله ها چه بلبشويي تو دل ما ايجاد مي کنن؟؟
مثلاً با خوندن يه جمله انقدر تحريک مي شيم که مي گيم من از فردا عوض ميشم من از فردا ال مي کنم و بل مي کنم و … ولي آخرش که نگاه مي کني هيچي به هيچي…
حالا اين ها رو براي چي گفتم؟؟ برا يانکه اگه واقعاً دوست داريد عوض شيد با اين وبلاگ همراه باشيد.
ولي قبلش بايد چند تا چيز و ياد آور شم که :
اين چيز هايي که مي خوام بنويسم هيچ دخل و نفعي براي من نداره . اگه 1000 نفر اين نوشته اي که مي خوام بنويسم و بخونن يکي نمياد بگه دمت گرم اين و بگير به عنوان پاداش
اگه هيچکي هم نخونه کسي نمياد بگه اي بابا اين چي بود نوشتي پس اين و داشته باش به عنوان تنبح…
نه ، بنده همين جوري مي خوام بنويسم و يه دليل هايي دارم که مي گم.
اين چزي که مي خوام بنويسم يک کتاب هست ( يعني از روي يک کتاب ) منتها کلمه به کلمه ي کتاب و مي نويسم.
حالا دليل هام:
1- من خودم اهل کتاب خوني هستم از نوع همه جورش مي خوام يه جا ثبت شه ( پس قبل از هر چيزي براي خودم دارم اين کار رو انجام مي دم و هيچ توقعي از هيچ کسي هم ندارم )
2- يه عده شايد توان اين و نداشته باشن که کتاب رو بخرن. ( براي اون ها مي نويسم )
3- يه عده شايد خبر نداشته باشن همچين کتابي هست( براي اون ها مي نويسم)
4- يه عده شايد اصلاً از ريخت کتاب خوششون نياد ( براي اون ها م ينويسم )
5- يه عده شايد…
جدا از اين ها اين کتاب مي تونه براي خيلي ها از جمله خودم مفيد باشه :
مي تونه به بعضي جرأت حرف زدن بده -اعتماد به نفس، شجاعت براي رو به رو شدن با مشکلات،آرامش روحي و … بده .
خوب حالا که متوجه شديد براي چي مي خوام اين کار رو کنم بريم سره اصل مطلب…
اسم اين کتاب آيين زندگي هستش و نويسندش هم ديل کارنگي هست. ( مترجمش هم محمود اميني ) قيمت کتاب هم 4500 هست.
و با همين اسم هم تو آرشيو وبلاگ قرار مي گيره (آيين زندگي)
رو جلد پشتي اين کتاب نوشته:

اين کتاب به ما ياد مي ده که :
1-چگونه تشويش و نگراني را از خود دور کنيم.
2-هر روز براي همان روز زندگي کنيم.
3-چگونه قبل از اينکه نگراني شما را از پاي در آورد،شما آن را از پاي در بياوريد.
4-چگونه از مورد انتقاد قرار گرفتن ناراحت نشويم.
5-چگونه بر نگراني غلبه کنيم.
6-چگونه کسلاتي را که خستگي،نگراني و بيزاري به بار مي آورد را از بين ببريم.
7-چگونه دز چهارده روز افسردگي را در مان کنيم.
8-چگونه مسايل نگران کننده را تجزيه و تحليل و حل کنيم.
9-چگونه ذهن را از نگراني خالي کنيم.

خوب اين کل مطلب بود و يواش يواش به جزأيات هم رو به رو ميشيم و اين کتاب 386 صفحه هست .
که ايشالله سعي مي کنم کوتاهيي نکنم و همش رو براتون آماده کنم.








دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.